( FREE E-PUB ) ⚒ Le Canapé rouge ⚔ MOBI eBook or Kindle ePUB free

.زندگی من،وقتی که دختر کوچولو بودم،در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت.گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازیهیچ خبری از زندگی نمی شد! خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد.باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم.کتاب بسیار زیبا و دلنشینی بود، بیشترین چیزی که به دلم نشست توصیفات بسیار خوبی بود که از روسیه انجام میشد، نقل و قولهایی که از بزرگان ادبیات روس شکل میگرفت، اتفاقاتی که در سفر برای آن اتفاق می افتد روایت همزمان زمانهای خوشی که با کلمانس پیر بر روی کاناپه ی قرمزش گذراند، و پایان بندی خوب کتاب. یک داستان خوب، موضوعی قدیمی ولی با طرز روایتی مدرن کلی اطلاعات تاریخی خوب هم تو خلال داستان گیر آدم میاد ولی امان از ترجمه اولای کتاب رو که اصلا نمیشه فهمید ولی هرچی کتاب پیش میره ظاهرا مترجم بیشتر به نثر نویسنده عادت کرده و ترجمه به نسبت بهتر شده یک روز این چند سطر را از شرح حال میلنا انتخاب کردم تا بخوانم:زندگی من وقتی که دختر کوچولو بودم،در انتظار بیهوده خود زندگی گذشت.گمان می کردم که یک روز یکدفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد،مثل بالا رفتن پرده ای یا شروع شدن چشم اندازی.هیچ خبری از زندگی نمی شد.خیلی چیزها اتفاق می افتاد اما زندگی نمی آمد.وباید قبول کرد که من هنوز همان دختر کوچولو هستم چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستمص80راوی کتاب آن هفته ای دوبار به خانه پیرزن همسایه می رودزنی که بر کاناپه قرمزی می نشیند که عکس محبوب مرده19 ساله خود رادر آن پنهان کرده و برای او کتاب می خواند:از سرگذشت زنهایی برایش بگویم که به علت گستاخی شان،شجاعت شان،شیطنتهای گاه گاهی شان،سرنوشت غالبا غم انگیزشان دوستشان داشتمص11 جایی در کتاب هست که آن در سفرش به روسیه مردی را ملاقات می کند که در کافه ای آواز می خواند و چند ساعتی را با هم قدم می زنند و گفتگو می کنند:دو آدم از دو کشور مختلف ، با دو زندگی متفاوت ، بدون اینکه چیزی از هم بدانند و بدون هیچ گذشته و آینده ای:او دوباره تا هتل با من آمده بود.جلو هتل بازوهاش را گشوده بودو من خودم را انداخته بودم در آغوشش.دراین موقع با صدای خفه ای تپه های منچوری را می خواند،که فقط در حد زمزمه ای بود که لرزش به تنم می انداخت و مثل قطاری که آرام آرام تکانم می داد..تا راهرو هتل دویده بودم و برگشته بودم پشت سرم را نگاه کنم.او دیگر نبود،اما مطمئن بودم که او را درخیال نساخته امص77 این رمان حکایت سفر زنی برای رسیدن به مردی و دیدار دوباره اوست و در خلال آن ما شرح زندگی زنان دیگری را می شنویم که برخی برای رسیدن به عشق از عرض رودخانه مولدائو شنا کرده و برخی عکس معشوق مرده را هنوز در لای تشک کاناپه ی قرمز خود پنهان کرده است.این کتاب درباره زنانی چون میلنا و مکاتبات او با کافکا است، در این کتاب سخن از کامیل کلودن و مادام رولان شده است.شرح سفر زنی که چند شبانه روز را با قطار در سرزمینی که همه ی آرمان های جوانی شان را به باد داده است، طی نموده به مرور خاطرات خود و نوشته های کتاب های دوران جوانیش می پردازد زمانی که گذشته بود و زن از همراهی آن فرار می کرد.قسمتی از کتاب:زندگی من وقتی که دختر کوچولو بودم در انتظار بیهوده ی خود زندگی گذشت گمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی شروع خواهد شد و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، اما هیچ خبری از زندگی نمی شد خیلی چیز ها اتفاق می افتاد اما خود زندگی نمی آمد.از شرح حال میلنا ( FREE E-PUB ) ⚖ Le Canapé rouge ♡ خانم میشل لبر متولد ۱۹۴۷ میلادی است و اکنون در پاریس زندگی می‌کند قبلا بازیگر تئاتر و معلم دبستان و مدیر مهد کودک بوده است اولین رمانش به نام زیبای بی‌مصرف ظاهرا در ۱۹۹۱ چاپ شد یکی از رمان‌هایش به نام کره اسب یورتمه که در ۲۰۰۵ چاپ شد موفقیت زیادی برایش آورد کاناپه‌ی قرمز، چاپ ۲۰۰۷، از کره اسب یورتمه هم محبوب‌تر شد کاناپه‌ی قرمز تا به حال چندین بار چاپ شده و جوایز متعددی را نصیب خانم لبر کرده است و حتی در لیست نهایی گنکور ۲۰۰۷ هم بود البته کاناپه‌ی قرمز جایزه‌ی گنکور را نبرد اما شاید در بین آن پنج رمانی که در سال ۲۰۰۷ بر سر گنکور رقابت کردند، زیباترینشان بود کاناپه‌ی قرمز هم مثل اکثر رمان‌های غربی که نویسنده‌ی آن‌ها خانم‌ها هستند خود را با مقداری فمینیسم درآمیخته است هر چند که واقعا نمی‌شود گفت که در این مورد به افراط هم آلوده شده مخصوصا که لطافتی هم در خودش دارد که حالا دیگر در کمتر رمانی از رمان‌های غربی و مخصوصا رمان‌های فرانسوی دیده می‌شود؛ کتاب به شدت زنانه است.ترجمه دست انداز داره و یکدست نیست.میخواستم بهش 3ستاره بدم تا قبل 3040صفحه ی آخر اما نظرم عوض شد.به زنان با دغدغه های فمنیستی و درگیر شناخت خود و این حرف ها توصیه میشود. فرصتی پیش اومد تا هنگام مطالعه این کتاب درخشان متن اصلی‌ رو با ترجمه فارسی اون کار آقای عباس پژمان انطباق بدم و چقدر تاسف انگیز بود دیدن نتیجه کاری که جناب پژمان با ترجمهٔ شتاب زده، کم سلیقه و غیر دقیقشون با این متن لطیف و زیبا کرده بودند.فاجعه آمیز زمانی‌ بود که وقتی‌ گاه گاهی که در حل خواندن متن اصلی‌ ، بخاطر عدم تسلط کافی‌ به زبان فرانسه به متن ترجمه شده مراجعه می‌کردم تا شاید توضیحی برای جمله‌ای که برایم زیاد قابل فهم نبود پیدا کنم، در کمال تعجب اثری از کلّ جملهٔ مورد نظر در متن فارسی نمیافتم چه بسا مترجم محترم خودش رو از ترجمهٔ بخش هایی که به زحمتش نمیارزید معاف کرده بودچه میشه کرد، به هر حال، همه چیزمان به همه چیزمان میاید! Da bambina vivevo nella folle attesa della vita Pensavo che un giorno, all’improvviso, la vita sarebbe cominciata, mi si sarebbe aperta davanti come un sipario che si alza, come uno spettacolo che comincia Non succedeva niente e succedevano moltissime cose, ma era diverso, non si poteva dire che quella fosse vita Devo credere che sono ancora una bambina, perché continuo ad aspettare la vita che deve venire.”l romanzo è una storia di viaggi Un viaggio che la protagonista Anne compie da Parigi alla Siberia, in cerca di Gyl, l'uomo con cui aveva condiviso anni di passioni politiche e sentimentali E un viaggio interiore, in cui Anne rivive ciò che aveva perduto, saltando in modo fluido tra presente e passato.Il canapè è quello dove Anne condivide i ricordi con Clémence, un‘anziana signora che abita nel suo stesso palazzo Anne si affeziona presto alla donna e inizia a raccontarle aneddoti e a leggerle pagine dai diari di alcune eroine amate “per la loro insolenza, per il loro coraggio, talvolta la loro allegra spavalderia, spesso il loro tragico destino” Durante il viaggio sulla Transiberiana Anne vede paesaggi vasti e suggestivi, fermate dai nomi affascinanti come Kirov, Ekaterinburg, Novosibirsk “Vedere dei paesaggi dal finestrino significa conoscerli due volte: con lo sguardo e col desiderio”, All’arrivo in Siberia scopre che Gyl è ormai sposato con un’altra donna, ma diventa consapevole anche dell’arrivo dell’età matura, della vita che svanisce senza dare risposte portando però sempre con sé nuovi desideri E proprio su un treno Anne compie quello che definisce “forse il più strano di tutti i miei viaggi perché, più di ogni altro, mi aveva continuamente riportata alla mia vita, alla semplice verità della mia vita” “Mi smemoravo, o meglio ero catturata, stordita e inebriata da quella parvenza di solitudine che si genera nel viaggio, oblio momentaneo delle abitudini e dei punti di riferimento”E Anne torna dal suo viaggio trasformata nel pensiero e nel sentire, semplificata, con la capacità di cogliere le cose essenziali della sua esistenza, di cui prima non era consapevole.Analogamente a quello in treno, anche quello fatto con Clémence può essere definito un viaggio: un percorso introspettivo compiuto tra brani di romanzi in cui le protagoniste femminili sono indipendenti e coraggiose e che aiuterà Anne a raggiungere la consapevolezza delle sue possibilità.“Perché il viaggio è vero abbandono, quel modo di respirare e di pensare diversamente in una città straniera, consapevole di appartenere al mondo, a quell’umanità sognata che cercavo negli impercettibili dettagli che ci legano gli uni agli altri, nonostante tutto.”Il canapè rosso è un libro raffinato, colto, pieno di citazioni, con le quali l'autrice sembra “riempire” attraverso le parole di altri, l'assenza di parole dei vari personaggi del romanzo.Un bel libro; anche se la scrittura, un po’ fredda e distaccata, riesce solo a tratti a renderlo veramente coinvolgente. زني كه براي پيدا كردن معشوق از ديار رفته اش سوار قطار شده تا خودش را از پاريس به سيبري برساند معشوقي كه تا 6 ماه هم برايش نامه مي نوشته و يكهو در سكوت فرو رفته سفر با قطار به دل خاك روسيه ي پس از فروپاشي كمونيسم براي باز يافتن بارقه هاي عشق به يك مرد از آن طرف هم زن در پاريس چيزهاي زيادي جا گذاشته جريان سيال ذهني از يادمان هاي پاريس و سفر به سوي مرد روزگاري دوست داشتني زندگي اشعجب سياليتي داشت روايت اين مسافر با اين كه ترجمه ي فارسي دست انداز داشت باز هم به اعجاب واداشته شدمياد جاي خالي سلوچ هم افتادم سلوچ گذاشت رفت و مرگان ماند و ماند و ماند ولي قهرمان زن اين داستان نماند سوار قطار شد و رفت تا ببيند سرنوشت مرد زندگي اش چه شده تفاوت مرگان و ملينا در اين دو كتاب براي به اندازه ي تفاوت ايران و فرانسه معنا داشت.ياد شعرهاي ناظم حكمت هم افتادم وقتي به آخرهاي كتاب رسيدم و ديدم خود نويسنده هم از ناظم حكمت شعر آورده بدجوري بهم چسبيد كل 120 صفحه حس شعرهاي ناظم حكمت را داشت و بعد شعري هم از او آورده شده بود تا اين حال و هوا تكميل تكميل شودخوب كتابي بود, خوب. رمانکاناپه قرمزداستان زندگی زنی فرانسوی است که با ملاقات مرد کوتاه قدی در کنار خیابان به یاد عشق و زندگی از دست رفته اش می افتد.مردِ کوتاه قد ناشناس به همان شکلی سیگارش را می پیچد که ژیل،عشق دوران جوانیِ زن می پیچید و همین اتفاق کوچک یا همین دیدار کوتاه او را وادار به سفری می کند که هر چند هدفش دیدار ژیل است ولی در طی این سفر با مردان و زنان دیگری ملاقات می کند که خاطراتش را دوباره زنده می کنند.ویسنده به زیبایی توانسته این شکست آرمان ها و نابودی آدم هایی را که در این میان به خاطر آرمانگرایی دیگران زیر دست و پای زمان له می شوند نشان دهد و به نوعی نگرش ایده آلیستی در سطح جامعه را با نگاه آرمانگرایانه در رابطه دو نفره به هم گره بزند و حاصل هر دو را چیزی جز شکست و از دست رفتن زندگی نداند.زندگی ای که نویسنده به شکل هنرمندانه ای با تصاویر زیبایش از طبیعت و بازی کودکان نشان می دهد.