[[ Read ]] ↟ ابراهیم در آتش ✑ PDF eBook or Kindle ePUB free

مجالبی‌رحمانه اندک بود وواقعه سخت نامنتظر از بهار حظِّ تماشایی نچشیدیم،که قفس باغ را پژمرده می‌کند □ از آفتاب و نفسچنان بریده خواهم شدکه لب از بوسه‌ی ناسیراب.برهنهبگو برهنه به خاکم کنندسراپا برهنهبدانگونه که عشق را نماز می‌بریم، ــکه بی‌شایبه‌ی حجابیبا خاکعاشقانه درآمیختن می‌خواهم دی‌ماه ۱۳۵۱*******************تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم وآن نگفتیم که به کار آیدچرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود:ــ آزادی! ما نگفتیمتو تصویرش کن! ۱۴ اسفندِ ۱۳۵۱ [[ Read ]] ⇻ ابراهیم در آتش ↴ Popular E Book, ابراهیم در آتش author احمد شاملو This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book ابراهیم در آتش, essay by احمد شاملو Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you آی عشق آی عشقچهره آبی‌ات پیدا نیستمن هم مانند نامجو آرزومندم که ای کاش این شعر سروده من بود! تماميِ الفاظ جهان را در اختيار داشتيم و آن نگفتيم كه به كار آيدچرا كه تنها يك سخنيك سخن در ميانه نبود:آزاديما نگفتيمتو تصويرش كن! عاشقان چنین‌اند.حالا ده سال است که شاملو آیدا را پیدا کرده است آیدا در آینه را سروده است، با خنجر بر روی درختی خاطره آیدا را کشیده است، بقول خودش آن انسانی که تاکنون در زندگیش پیدا نکرده بوده را با آیدا پیدا کرده است حالا ده سال گذشته است از شور عاشقیت‌شان، از طراوت اولیه روبرویی‌شان حالا بعد از ده سال، عشق، برای شاملو، برای آیدا، دیگر آن عشق درون آیدا در آینه نیست این‌جا، شاملو و آیدا یکی‌ست عاشق و معشوقی وجود ندارد عشق در ساحت یک عشای ربانی همگانی حلول کرده است.مجالبی‌رحمانه اندک بود وواقعه     سخت            نامنتظر. از بهار      حظِّ تماشایی نچشیدیم،که قفس          باغ را پژمرده می‌کند. از آفتاب و نفسچنان بریده خواهم شدکه لب از بوسه‌ی ناسیراب.برهنهبگو برهنه به خاکم کنندسراپا برهنهبدانگونه که عشق را نماز می‌بریم، ــکه بی‌شایبه‌ی حجابیبا خاکعاشقانه         درآمیختن می‌خواهم.  مرا تو بی سببی نیستی براستی صلت کدام قصیده ای ای غزل To me,You are the mere negationof any need for reason In truth,Tell me!Which epic verse, are you the golden prizemy only Ode to Love? Tell me!Which earnest greeting to Sun, from this obscure prison, are you the stardust responsemy only Ode to Love? The Word is born from your gaze.And holy are your immaculate eyes ( Translated by Maryam Dilmaghani) شعرهای شاملو آن‌قدر جهان متفاوتی خلق می‌کنند که بعید می‌دانم دیگر بشود مثل آن‌ها را در کتاب شاعر دیگری پیدا کرد جمله‌های‌اش آن‌قدر بکر و تازه‌اند که انگار از جایی ورای زمین و مادیات آمده‌اند.همین است که در نظر شاملو زندگی بی‌نقص می‌آید وقتی که می‌نویسد؛ فرصت كوتاه بود و سفر جان‌كاه بود/ اما يگانه بود و هيچ كم نداشت. نگاه از صداي تو ايمن مي شود.چه مومنانه نام مرا آواز مي کني!کلام از نگاه تو شکل مي بندد.خوشا نظربازي ها که تو آغاز مي کني!😊😊😊 بی انکه دیده ببیند،در باغاحساس‌می‌توان کرددر طرحِ پيچ‌پيچِ مخالف‌سرایِ بادياءسِ موقرانه‌یِ برگی کهبی‌شتاببرخاک می‌نشيند.بر شيشه‌هایِ پنجرهآشوبِ شبنم است.ره بر نگاه نيستتا با درون درآيی و در خويش بنگری.با آفتاب و آتشديگرگرمی و نور نيستتا هيمه‌خاکِ سرد بکاویدررويایِ اخگری.اينفصل ديگری‌ستکه سرمای‌اشاز دروندرکِ صريحِ زيبايی راپيچيده می‌کند.يادش به‌خير پاييزبا آنتوفانِ رنگ و رنگکه برپادر ديده می‌کند!هم برقرارِ منقلِ ارزيزِ آفتابخاموش نيست کورهچو دی‌سال:خاموشخودمن‌ام!مطلب از اين قرار است:چيزی فسرده است و نمی‌سوزدامسالدر سينهدر تن‌ام! مرا توبی سببی.نیستیبه راستیصلت کدام قصیده ایای غزل؟ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاباز دریچه تاریک؟.کلام از نگاه تو شکل می بندد!خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی ستکه آزادی رابه لبان بر آماسیدهگل سرخی پرتاب می کند؟ ــورنهاین ستاره بازیحاشاچیزی بدهکار آفتاب نیست********************************همهلرزش دست و دلم از آن بودکه عشق،پناهی گرددپروازی نه.گریزگاهی گرددآی عشق آی عشقچهره آبیت پیدا نیست